از آن می ترسیدم و آخر آن شد
تقدیر بر قلب عاشقم غالب شد
قدحی که از می عشق پر می کردم همی
آخر بشکست و همه می بر خاک شد
در شهر عشق دل حاکم است ولی
در عجبم یار با عقل هم داستان شد
یار ما با بد عهدی ایام همراه گشت
آن همه مهر و علاقه همه بر باد شد
عمر مجنون در فراق لیلی خزان گشت
آن مه شیرین لب همنشین خسرو و شاه شد
آری تقدیر منه سرگشته ی مجنون
آخر غم عشق و دوری یار شد
شاعر : هادی عابدیندیگر برای زندگی دیر است، باور می کنی؟
این دل برای عاشقی پیر است، باور می کنی؟
شب گفته بودی عشق را در آسمان پیدا کنم...
چشم میان گریه زنجیر است، باور می کنی؟
حتی درون دفترم دیگر نمی جنبد کسی...
دل با سکوت خانه درگیر است، باور می کنی؟
دیگر نگو این خواب را در کوچه ها دزدیده ام!
خوابی دگر در حال تعبیر است، باور می کنی؟
***
اینجا غزل می ماند و صد دفتر و صد خاطره...
چشم از غزل های دگر سیر است، باور می کنی؟؟؟
شاعر : هادی زیلابی
مریم ، زیباترین گل بهاره
عشقش پیش من یادگاره
دلم پر از شکوفه های مریمه
و نبودش آغاز مرگمه
مریم ،عاشقانه ترین واژه
هنور دل دوسش داره
هنوزم طفلی دل امیدواره
هنوز به یادش بی تابه
مریم، زیباترین رویا
کسی که بی او شدم تنها
درد دل می کنم با غمها
به یادش روزها و شبها
شاعر : هادی .عابدین
رفع زحمت
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
شاعر : مریم حیدرزاده
وقت آغاز ایام آشنایی
وقتی دل تو پره از مهر و آهی
می آید روزهای سخت
فصل سرد جدایی
وقتی دل نداره جز عاشقی کاری
وقتی دل ، عادت داره به نگاهی
فکر نمی کنی که دارد پایانی
روزهای خوش بهاری
وقتی محو تماشای یاری
وقتی سرگرم با خاطره هایی
خبر نداری که غیر دوری
نداری روزی راهی
آری تو درگیر بازی روزگاری...
شاعر : هادی عابدین
یک فکر دیگر
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
شاعر : مریم حیدرزاده
جدایی
بسی لیلی و مجنون دارد جدایی
بسی دل پر ز خون دارد جدایی
عاشق یک آرزو دارد جدایی
ولی بسیار عاشق دارد جدایی
بغض ُ گریه های شبانه دارد جدایی
عشق و معشوق و عاشق دارد جدایی
غم و بی قراری ها را دارد جدایی
تو و خاطره ها را دارد جدایی
بی تو و با یادت ماندن را دارد جدایی
بین ما فاصله انداختن را دارد جدایی
در فراق یار بودن را دارد جدایی
پشت دیوار آرزو مردن را دارد جدایی
نوای کجایی یار کجایی یار دارد جدایی
امان از جدایی امان از جدایی دارد جدایی
شاعر : هادی عابدین